‏نمایش پست‌ها با برچسب طنز شش رنگ. نمایش همه پست‌ها
آقا گفته شده مداحان نوحه قناعت بخونن. همین ماه رمضونی، علی و نقی و جعفر و بقیه کلی مال و اموال داشتن و خدم و حشم. پس چی شد؟! اگه بنا باشه با نوحه کار جلو بره که ما بهتر بلدیم. دهن گشاد و با گریه دم بدید (جاهای لازم رو هم کش بدید. بیشتر آخر جمله ها، آخر کار) "یه وقت زنــــــــــی، میــــــــــدونی یه مرد می یاد می گیرتت. یه وقت مردی، می دونی یه زنی هست که آروومت کنه ولی دوجنس گراها چــــــــــی ؟ نمیدونه با کی بره. بدتر از اون، دوجنسه ها چــــــــــی؟ زنه ولی صداش مردوو نــــــــــس. بمیرم که نباشم و بی احترامی مردم رو ببینــــــــــم. یه وقت مردی می گن زن بگیــــــــــر ؛ می گی نمی خــــــــــوام. اونا نمی فهمــــــــــن. می گن حتما بی پولــــــــــه. ولی نمی دونــــــــــن که تو نمی تونــــــــــی ؛ نه اینکه نخوای. می خوای دلشونو نشکونی می گی می خوام سرباز آقا باشــــــــــم. زن دست و پامو مــــــــــیبنده. هق هق هه هه ه .... یه وقت هست هرچی مادرت می گه دختر داری پیــــــــــر می شی یه پسر خوب اومــــــــــددددددده تو فقط گریه می کنــــــــــی جواب نمی د ــــــــــی ... آی بمیــــــــــرررررررررم ..."
آیت الله الدوله : آغا جون فدات بشم راست می گه دیگه. والا دروغ چرا، آ، آ، آ.
از وقتی پارازیتا شروع شده مردم علاقه شون به شما زیاد شده همش می گن ...
استفتاء از آیت ا... الدوله (می توانید بخوانید حکومتی) مرتبط با همجنس گرایی : 
متأهل ام ولی زن ندارم، آیا مجاز است راننده آژانس بشوم؟
آیت ا... الدوله : بلی. بلامانع است.
(ایشان همواره در پشتیبانی از ملت جلودار بوده اند. این هم سندش.)
حوا حرف آدم را نمی فهمید. آدم هم او را کتک می زد. یک بار دعوا آنقدر بالا گرفت که آدم به خدا گفت اگر به جای این زن، یک مرد به من داده بودی بهتر بود. خدا به آدم گفت چند شب از او دوری کن. آدم شب اول مثل آدم خوابید. شب دوم از فکر اینکه با خودش چه کار کند اصلاً خوابش نبرد. شب سوم ندا آمد که یک نفر دیگر از بهشت موسوم به جنتی به زمین پرتاب شده است. شب چهارم هر سه نفر جداگانه خوابیدند. شب پنجم باز ندا آمد اگر رعایت مساوات را نکنید چوب تو ... شب ششم هر سه با هم (از بیان آن معذوریم. بدآموزی دارد) شب هفتم حوا فهمید جنتی هم حرف آدم را نمی فهمد. شب هشتم آدم تنها خوابید. شب نهم آیه نازل شد که ... شما بگو. نه! اون یکی. آهان همون که خوابیده. پای منبر که جای خواب نیست!
وقتی دومین گی میره اون دنیا می بینه گله به گله یه مرد رو تخت نشسته و چند تا زن باهاش لاس می زنند. یه جیغ بلند می کشه که:
خدایا این چه بهشتیه ما رو آوردی؟
ندای کلفتی می گه : هان ای فرزندم  تو در دنیا بسیار پاک بودی. آنقدر که حتی به زنان نگاه هم نمی کردی. اینک این بهشت و هر آنچه حوری خواهی ارزانی تو.
آروم تو دلش می گه : کجایی پسر ببینی کجا گیر کردم!
ندای کلفت جواب می ده: او هم مثل تو از این همه نعمت دچار هذیان شده روزی هزار بار از ما می خواهد از این جهنم نجاتش دهیم!

درباره

عکس من
این بلاگ تحفه درویش است. برگ هایی از زندگی یک همجنس گراست که هنوز سبز اند.

برگه ها

هم آغوش شانه های عشق

و چه زيبا در سكوتی شبانه، دو شانه مردانه یک سنگيني را پناه مي شود.

طراحی شده توسط زنورس | تبدیل شده توسط قالبهای پلاس